معنی محاضرة
8 بازدید
[ مُ ضَ رَ ] (ع مص) حِضار. سؤال و جواب کردن با هم. (منتهی الارب). مکالمه. با هم گفتگو کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجادله و جواب و سؤال کردن. (از ناظم الاطباء). - زانو بزانوی کسی در نزد سلطان نشستن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مجاثاة. (تاج العروس). - برابری کردن در دویدن با هم. (منتهی الارب). با یکدیگر دویدن. (تاج المصادر بیهقی). - نزدیک حاکم شدن با خصم و غلبه کرده حق کسی بردن. (منتهی الارب). مغالبة و مکاثرة. (تاج العروس). در نزد حاکم حاضر شدن با کسی و چیرگی کردن او را در حق خود و چیره شدن بر وی و بردن حق خود را. - فروختن میوه پیش از رسیدن. (ناظم الاطباء). - در نزد سالکان دیدار پیش از رفع حجاب است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). حضور القلب بتوارد البرهان و مجازاةالاسماء الالهیة بماهی علیها من الحقایق. حضورالقلب مع الحق فی الاستفادة من اسمائه تعالی (تعریفات ۱۳۸). - موافقت فتیان در شرب و اجتماع در یک مجلس جهت تألف قلوب. (از نفائس الفنون علم تصوف).
کلمات همقافیه با «محاضرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر