معنی محاضر
8 بازدید
[ مَ ضِ ] (ع اِ) جِ محضر. لغتی است مولد (از المعجم الوسیط). - محاضر شرع؛ محاکم شرع. رجوع به محضر شود. - جِ محضر، به معنی دفترخانه ها. رجوع به دفترخانه شود. - جِ محضر، رسیدگان به سوی آب. (ناظم الاطباء). - جِ حاضر. (آنندراج).[ مُ ضِ ] (ع ص) آماده و حاضر. - آنکه در حضور شخص ایستاده است. (ناظم الاطباء).[ مَ ضِ ] (اِخ) ابن المورع الهمدانی الیامی، مکنی به ابوالمورع از رجال حدیث و از مردم کوفه است. ابن سعد او را توثیق و تصدیق کرده و نسائی گوید از اعمش احادیث نیکو و مستقیم روایت کرده است و در حدیث او منکری ندیده ام. اما گروهی وی را به غفلت منسوب داشته اند. در باب نبید بر رأی مردم کوفه بود و هم بدان شهر درگذشت. (۲۰۶ هـ . ق.) (الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «محاضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر