معنی محاصرهکردن
4 بازدید
[ مُ صَ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) تنگ فروگرفتن. (آنندراج). احصار. شهربند کردن. حصاری ساختن : اگر محاصرهٔ آسمان کند رایت به یک دو ماهش هر نه حصار بگشاید. جمال الدین سلمان (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «محاصرهکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر