معنی محاص
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) حَیص. حَیصَة. حیوص. مَحیص. حیصان. به یک سوی شدن از چیزی (یا در حق دوستان «حاصوا» گویند و در حق دشمنان «انهزموا»). (از منتهی الارب). بگردیدن. (تاج المصادر بیهقی).[ مَ حْ حا ] (ع ص) درخشان از برق. - سراب. - الدویةالمحاص؛ دشت که درآن بکوشش تمام راه روند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ حاص ص ] (ع ص) بهره بهره کننده چیزی را میان خودشان. (از منتهی الارب). کسی که بهره میکند چیزی را با دیگری. - آن که میگیرد حصه و بهرهٔ خود را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر