معنی محاسبه
5 بازدید
[ مُ سَ بَ / سِ بِ ] (از ع، اِمص) محاسبة. شمار کردن. با کسی شمار کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حساب برگرفتن و شمار کردن با کسی : آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است. (گلستان). - عمل حساب. - دعوت به حساب. - دقت در حساب. - رسیدگی به حساب. - غور و تعمق در حساب. - ترتیب و انتظام در حساب. (ناظم الاطباء). - محاسبه دار؛ کسی که تفتیش در حساب میکند. (ناظم الاطباء). - محاسبه طلب؛ کسی که تفریغ حساب را از وی میخواهند. (ناظم الاطباء). - محاسبه کردن؛ شمردن و حساب کردن و مرتب کردن حساب. - محاسبهٔ نفس؛ (اصطلاح تصوف) تفقد و تفحص احوال نفس بدین معنی که از خوب و بد آنچه از انسان همه روزه روی میدهد شمارهٔ آن را داشته در آخر روز حساب کند که نیک او از بد یا بد او بر نیک فزونی دارد و برخی از متصوفین ساعات را بجای ایام گرفته و حساب اعمال نیک را «احصا» و اعمال بد را «حصر» خوانند و برای شمارهٔ آنها سنگ ریزه بکار برند. محمدبن محمود آملی در نفائس الفنون آرد: محاسبه یعنی پیوسته متفقد و متفحص احوال و افعال نفس خود باشد و هرآنچه از ملایم و غیر ملایم از او روز بروز و ساعت به ساعت صادر میشود حصر و احصا کند و بزیادتی و نقصان آن بر کیفیت حال خود واقف گردد. و محاسبه از جمله مقامات سالک مسلک تصوف است و مقام سوم شمرده شده است.
کلمات همقافیه با «محاسبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر