معنی محارضة
5 بازدید
[ مُ رَ ضَ ] (ع مص) پیوسته در کاری بودن. - با یکدیگر تیر زدن به تیر تمام ناتراشیدهٔ پیکان نانهاده. (منتهی الارب). تیر ناتراشیدهٔ پیکان نانهاده بر یکدیگر زدن. (ناظم الاطباء).[ مُ رِ ضَ ] (ع اِ) جِ محرضة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محرضة شود.
کلمات همقافیه با «محارضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر