معنی محارب
5 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) با یکدیگر جنگ کننده. (آنندراج). جنگنده. رزمنده. جنگجو و بهادر و غازی. (ناظم الاطباء). مرد جنگجو و نبرد کننده. (ناظم الاطباء): ببزم اندرون چون عطارد مساعد برزم اندرون چون غضنفر محارب. (منسوب به حسن متکلم). - عدو محارب؛ دشمن جنگی. (از لسان العرب). - در اصطلاح فقهی هر آن کسی بود که قصد کند بر مال مردم بر گرفتن و سلاح به ظاهر کند. (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی ص ۱۹۸).[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ محراب. (زمخشری یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ رِ ] (اِخ) (بنو ...) قبیلهٔ دوم از فهر و ایشان بنومحارب بن فهرند و از ایشان است ضحاک بن قیس از اصحاب رسول اللََّه (ص). (صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۵۲). رجوع به ضحاک بن قیس الفهری شود.[ مُ رِ ] (اِخ) ابن خصفةبن قیس عیلان از عدنان جدی جاهلی است. از نسل اوست المؤمل بن امیل المحاربی و سواربن حمدون و ذوالرمحین عامربن وهب. (الاعلام زرکلی).[ مُ رِ ] (اِخ) ابن دثاربن کردوس السدوسی الشیبانی الکوفی، مکنی به ابوالمطرف قاضی کوفه، مردی فقیه و فاضل و نیکو سیرت و زاهد و دلیر بود و سواری بنام و دربارهٔ علی و عثمان از فرقهٔ مرجئه بشمار می رفت و در این باره شعری دارد. از منصب قضا نوبتی عزل و باز منصوب شد و در آن منصب درگذشت. (۱۱۶ هـ . ق.). (الاعلام زرکلی).[ مُ رِ ] (اِخ) ابن صباح بن عتیک از عنزةبن اسد جدی جاهلی است و گروهی از شاعران و دیگر از آنان بدو منسوب اند. (الاعلام زرکلی).[ مُ رِ ] (اِخ) ابن عمروبن ودیعةبن لکیز از بنی عبدالقیس. جدی جاهلی است و محارب بن مزید صحابی از نسل اوست و نیز حطم بن محارب که زره های حطمیه را بدو منسوب می دارند. (الاعلام زرکلی).[ مُ رِ ] (اِخ) ابن فهربن مالک بن النضر از قریش. جدی جاهلی است و بسیاری از مشاهیر از نسل اویند. (الاعلام زرکلی).[ مُ رِ ] (اِخ) ابن قیس الکسعی، از قبیلهٔ کسع یمن و شاعر است به او در ندامت مثل زنند. (الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «محارب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر