معنی محار
4 بازدید
[ مَ ] (ع مص) حور. محارة. حَور. بازگشتن. (منتهی الارب). باز گشتن از چیزی و به چیزی. (از لسان العرب). - کاستن و کم گردیدن. (منتهی الارب).[ مَ حْ حا ] (اِخ) عمربن مسعود. رجوع به عمربن مسعود و الاعلام زرکلی شود.
کلمات همقافیه با «محار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر