معنی محاذات
5 بازدید
[ مُ ] (ع اِمص) محاذاة. موازات. رویارویی. روبرویی. مقابل. برابر. روبرو. مقابله. (زوزنی). رویاروی. روبرو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ایلک باحشر خویش به محاذات او نزول کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۸). - در اصطلاح حکما و متکلمین موازات نیز گفته شود و آن اتحاد در وضع است مانند دو انسان که نسبت به شخص ثالث در وضع با یکدیگر متساوی باشند. و آن از اقسام وحدت است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - در اصطلاح محاسبان بر طریقه ای از طرق عمل ضرب اطلاق شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «محاذات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر