معنی محادة
6 بازدید
[ مُ حادْ دَ ] (ع مص) با کسی حرب کردن. (منتهی الارب). - با کسی خلاف کردن. قال اللََّه تعالی یحادّون اللََّه و رسوله؛ ای یخالفون. (منتهی الارب). تحاد. مخالفت و امتناع از انجام آنچه که واجب است. (از لسان العرب). - با کسی خشم گرفتن. (منتهی الارب). - با کسی دشمنی نمودن. قال اللََّه تعالی ان الذین یحادّون اللََّه و رسوله؛ ای یخالفون. (منتهی الارب). معاداة. دشمنی. - منازعة. (لسان العرب). - خانهٔ کسی هم حد خانهٔ دیگری بودن. محادهٔ خانهٔ فلان؛ یعنی هم حد آن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). داری محادة داره. (از ناظم الاطباء). داری حد داره؛ ای محادتها. (اقرب الموارد). - هم حد شدن و پیوستن و متصل شدن. - شمردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر