معنی محاجة
6 بازدید
[ مُ حاجْ جَ ] (ع مص) حجاج. (منتهی الارب). با کسی حجت گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). حجت آوردن. - خصومت کردن. قال اللََّه تعالی اتحاجونی فی اللََّه. (منتهی الارب) (از لسان العرب). - مغلوب کردن کسی به اظهار حجت علیه او. (از لسان العرب).
کلمات همقافیه با «محاجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر