معنی محابر
4 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جِ محبرة، سیاهی دان. دوات. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جِ محبر. (آنندراج): روزگار خود را در مواظبت دفاتر و محابر و محاضر و منابر میگذاشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۷). رجوع به محبرة شود. - اصحاب محابر؛ علماء. مفتیان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - منشیان. اصحاب قلم.
کلمات همقافیه با «محابر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر