معنی مح
7 بازدید
[ مَ ] (اِ) رمز و نشانه است کلمهٔ محال را؛ و هو مح، و هو محال. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ ح ح ] (ع ص) جامهٔ کهنه. (از لسان العرب) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب).[ مُ ح ح ] (ع اِ) بی آمیغ از هر چیزی. (منتهی الارب). خالص هر شی ء. (از لسان العرب). - زردهٔ تخم مرغ. (منتهی الارب). محة. (منتهی الارب) (از لسان العرب). زردهٔ خایه. (دهار) (تذکرهٔ انطاکی ص ۲۹۹). - هر چه که در میان بیضه باشد. (منتهی الارب).[ مَ ح ح ] (ع مص) محح. (منتهی الارب). محوح. (منتهی الارب). کهنه گردیدن جامه. (منتهی الارب) (از لسان العرب).
کلمات همقافیه با «مح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر