معنی مجیز
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) رخصت دهنده و پروانه دهنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اجازه شود. - ولی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). - وصی و مصلح امر یتیم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قیم امر یتیم. (از اقرب الموارد). - بندهٔ مأذون در تجارت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - کسی که رخصت عبور می دهد و می گذراند کسی را از جایی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - کسی که قطع مسافت می کند و پس می افکند جایی را به رفتن از آن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - آن که می فرستد و روانه می کند و راه می دهد و سبب عبور می شود. (ناظم الاطباء). - آن که آب می دهد کشت و ستور را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - آن که کمک و امداد می کند. - تحسین کننده. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (اِ) در تداول عامه تملق. چاپلوسی. چرب زبانی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مجیز کسی را گفتن؛ از او چاپلوسی کردن. تملق گفتن از او. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «مجیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر