معنی مجیرالدین بیلقانی

معنی مجیرالدین بیلقانی

5 بازدید
[ مُ رُدْ دی نِ بَ لَ ] (اِخ) ابوالمکارم مجیرالدین از مردم بیلقان (از توابع شروان) و از شاعران معروف و زبان آور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که بزودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است در اشعار وی «مجیر» است و معاصرانش او را با همین عنوان یاد کرده اند. وی به دستگاه اتابکان آذربایجان اختصاص داشت و از سلجوقیان عراق، ارسلان بن طغرل سلجوقی (۵۷۱ هـ . ق.) را مدح گفت. در سال وفات شاعر اختلاف کرده اند. وفات او را هدایت به سال ۵۷۷ نوشته است و در منابع دیگر سالهای دیگری مانند ۵۶۸، ۵۸۶، ۵۸۹ و ۵۹۴ ذکر کرده اند ولی با قراین موجود می توان ۵۸۶ را سال قریب به تحقیق برای فوت شاعر دانست. قبر او در مقبرةالشعرای تبریز است. دیوان مجیر قریب به پنجهزار بیت شعر دارد و مشحون است به قصاید عالی و غزلهای لطیف و او را باید حقاً از شاعران نیکو سخن و خوش قریحهٔ زمان شمرد. تأثیر سبک سخن خاقانی در غالب اشعار او مشهود است و با این حال مجیر از استاد خود ساده گوی تر است. چیرگی مجیر در ایجاد ترکیبات بدیع و مضامین نو و دلپذیر قابل توجه بسیار است. از اوست: وقت آن است که مستان طرب از سر گیرند تاج زرین مه از تارک شب بر گیرند شاهدان شمع ز کاشانه برون اندازند قدسیان مشعلهٔ هفت فلک در گیرند نیکوان پرده برانداخته در رقص آیند مطربان هر نفسی پردهٔ دیگر گیرند نقل خشک از لب چون شکر معشوق برند می روشن به سماع غزل تر گیرند زهره را تا به سوی مجلس عشاق کشند گه سر زلف و گهی گوشهٔ چادر گیرند هندو آسا همه هنگام شکر خندهٔ صبح با لب یار کم طوطی و شکر گیرند سنگ در ساغر نیک و بد ایام زنند و ز کف سنگدلان نصفی و ساغرگیرند طوق گردن ز سر گیسوی مشکین سازند صید گردون به خم زلف معنبر گیرند ... (از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۲ ص ۷۲۱). و رجوع به همین مأخذ و لباب الالباب ج ۲ ص ۲۲۳ و مجمع الفصحا ج ۱ ص ۵۱۱ و آنندراج و سخن و سخنوران تألیف فروزانفر ج ۲ صص ۲۵۰-۲۶۷ و گنج سخن تألیف دکتر صفا شود.

کلمات هم‌قافیه با «مجیرالدین بیلقانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید