معنی مجیب

معنی مجیب

8 بازدید
[ مُ ] (ع ص) جواب دهنده. (غیاث) (آنندراج). پاسخ دهنده. (ناظم الاطباء). پاسخ گوی. پاسخ کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بلبل همی بخواند در شاخسار بید سار از درخت سرو مر او را شده مجیب. رودکی. و هریکی از افاضل اسلام آن را جوابی انشا کردند و از آن مجیبان یکی قفال شاشی بود. (تاریخ بیهق ص ۱۶۳). - قبول کننده دعای کسی را. (از منتهی الارب). قبول کننده. (آنندراج) (غیاث). قبول کنندهٔ دعا. (ناظم الاطباء). برآرنده. رواکنندهٔ مسئلت ها. اجابت کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bهُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَکُمْ فِیهََا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ . ۱۶-۳۰۱۱:۶۱/}(قرآن ۱۱/۶۱).{/B وَ لَقَدْ نََادََانََا نُوحٌ فَلَنِعْمَ اَلْمُجِیبُونَ . ۱-۶۳۷:۷۵/}(قرآن ۳۷/۷۵). ایزد دعای سوختگان را بود مجیب پس چون دعای دشمن تو نیست مستجاب. امیرمعزی (از امثال و حکم). فروماندگان را به رحمت قریب تضرع کنان رابه دعوت مجیب. سعدی (بوستان). - مجیب الدعوات؛ برآرندهٔ خواهشها. برآرندهٔ حاجات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به همین ماده شود. - مطیع و رام. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - پستان به آسانی شیر دهنده. (ناظم الاطباء). صفت است پستان را یعنی آن که آسان توان دوشید. آن که بسیار شیر دهد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - شکمی که به آسانی و نرمی عمل کند. (ناظم الاطباء). مقابل عاصی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و اگر طبع مجیب باشد تدبیر اسهال نباید کرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). و آنجا که اندر اول بیماری مجیب نباشد نخست روده ها را به حقنه از آب چکندر و اندکی بوره پاک کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). - (اصطلاح فن جدل) رجوع به جدل در همین لغت نامه شود.
[ مُ جَ یْ یِ ] (ع ص) گریبان کننده پیراهن را. (آنندراج). کسی که گریبان می کند و جَیب می سازد پیراهن را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تجییب شود.
[ مُ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ جَ یْ یَ ] (ع ص) آن اصطرلاب که بر ظهر آن جیب درجات نقش کرده باشند: اصطرلاب مجیب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «مجیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید