معنی مجون
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) ناباکی کردن. (تاج المصادر بیهقی) بی باک گردیدن و شوخ چشم شدن. مَجانَة. مُجن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). بی باکی کردن و شوخی و هزل. (غیاث). در قول و فعل بی پروا بودن. (از اقرب الموارد). بی باکی. شوخی. هزل. دعابه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): المجون طرف من الجنون. (یادداشت ایضاً). - سخت و درشت گردیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مجون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر