معنی مجوز
5 بازدید
[ مُ جَ وْ وِ ] (ع ص) روادارندهٔ کاری. (غیاث). روادارنده و رواگردانندهٔ کاری. (آنندراج). کسی که تجویز می کند روایی و ناروایی چیزی را و رخصت می دهد کردن و یا نکردن کاری را. (ناظم الاطباء). روایی دهنده. روایی بخش. روا دارنده. روا کننده. تجویز کننده، مجوز قانونی داشتن یا نداشتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ جَ وْ وَ ] (ع ص) تجویز کرده شده و روا داشته شده. (غیاث) (آنندراج). روا و جایز. - حلال و روا شده. (ناظم الاطباء).[ مُ جَ وْ وِ ] (اِخ) حسن بن سهل مجوز محدث است. (منتهی الارب). حسن بن سهل به این نسبت اشتهار دارد. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «مجوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر