معنی مجود
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) به سیری و فراخی رسیدن شتر. (آنندراج). در چراگاه بسیار افتادن شتران و به سیری و فراخی رسیدن. مَجد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مجد شود.[ مُ جَ وْ وِ ] (ع ص) خوشنویس. (ناظم الاطباء). خوشنویس. خطاط. خوش خط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):[ مَ ] (ع ص) رجل مجود؛ مرد تشنه. (منتهی الارب). تشنه و گویند مشرف بر مرگ. (از اقرب الموارد). - خوشیده از تشنگی. - جایی که جابجا باران به آن رسیده باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به مجودة شود.[ مُ جَ وْ وَ ] (ع ص) نیک ساخته شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تجوید شود. - نیک کرده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - روشن. خوانا (نوشته). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - هلاک شده از محبت و عشق. - پر از آرزو. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مجود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر