معنی مجوب
6 بازدید
[ مُ جَ وْ وِ ] (ع ص) گریبان کننده پیراهن را. (از منتهی الارب) (آنندراج). کسی که گریبان می سازد برای پیراهن. (ناظم الاطباء). و رجوع به تجویب شود. - آورنده. - برنده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مِ جْ وَ ] (ع اِ) سپر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - دو کارد گریبان کاو. (منتهی الارب) (آنندراج). - ابزار آهنین که بدان چیزی می شکافند و دو نیم می کنند. (ناظم الاطباء). آهنی که بدان چیز می برند. (از اقرب الموارد). - مقراض. (ناظم الاطباء). قیچی بزرگ. قیچی باغبانی. (از فرهنگ جانسون). - آتشدان. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ جَ وْ وَ ] (ع ص) جایی که جابجا بر آن باران باریده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مجوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر