معنی مجهل
6 بازدید
[ مِ هَ ] (ع اِ) چوب که بدان باده راجنبانند. مِجهَلَة. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چوبی که بدان آتش افروخته را جنبانند. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج ۷ ص ۲۶۸). - شیر بیشه. - (ص) نادان. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مَ هَ ] (ع ص) ارض مجهل؛ زمین بی کوه و نشان که در آن کسی راه نیابد. تثنیه و جمع ندارد. (از منتهی الارب) (از آنندراج). زمینی که در آن کسی راه نیابد. - بیابان بی کوه و نشان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دشتی که در آن نشان راه گم و مجهول باشد. ضد مَعلَم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، مجاهل. (یادداشت ایضاً) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مجهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر