معنی مجهز
6 بازدید
[ مُ جَ هْ هَ ] (ع ص) تجهیزشده. آماده شده. مهیا. - فرستاده شده. (ناظم الاطباء).[ مُ هِ ] (ع ص) موت مجهز؛ مرگ شتاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مرگ سریع. (از اقرب الموارد).[ مُ جَ هْ هِ ] (ع ص) سازندهٔ جهاز عروس و مرده و مسافر و غازی و مانند آن. (آنندراج) (از منتهی الارب). کسی که تجهیز می کند عروس و مسافر و مرده را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - کسی که مال التجارهٔ فاخر به تجار دیگر دهد و روانهٔ سفر کند. (از اقرب الموارد). کسی که بازرگانان را با جهاز یعنی متاع فاخر روانهٔ سفر می کند یا خود با آن سفر می نماید. (از محیط المحیط). و رجوع به مجاهز شود.
کلمات همقافیه با «مجهز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هز» برای سرودن شعر