معنی مجنح
5 بازدید
[ مُ نَ ] (ع اِ) به فارسی گل خوش نظر نامند. نوعی از ریاحین است و قابض و رافع اسهال و سیلان خون ... (از تحفهٔ حکیم مؤمن). لغت عربی است، به فارسی گل خوش نظر نامند ... (فهرست مخزن الادویه).[ مُ نِ ] (ع ص) میل دهنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). کسی که میل و رغبت می دهد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - میل کننده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اجناح شود.[ مُ جَ نْ نَ ] (ع ص) صاحب جناح یعنی صاحب بازو. (غیاث) (آنندراج). صاحب دو بال. (ناظم الاطباء). خداوند پر. صاحب پر: و بباید دانست که این علت کسانی را بیشتر افتد که بر و سینهٔ ایشان تنگ باشد و گردن ایشان دراز باشد و میل سوی پیش دارد و حلقوم بیرون داشته بود و کتفهای ایشان از گوشت برهنه بود و بسوی پشت بیرون آمده بود چون بال مرغان و پیشینگان این کس را مجنح خوانده اند یعنی صاحب پر. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - (در اصطلاح عروض) هر بیت یا مصراعی از بیت که کلمهٔ اول و آخر آن مقلوب از یکدیگر باشد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مجنح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر