معنی مجن

معنی مجن

8 بازدید
[ مِ جَ ن ن ] (ع اِ) سپر. (دهار). سپر. ج، مَجانّ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سپر که پناه زخم تیغ است. مِجَنَّة. (آنندراج) (غیاث). سپر فراخ. سپر. اسپر. جُنَّة. تُرس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ای گه انداختن تیر آز زرّ تو اندر کف زائر مجن.فرخی. از تیرهای حادثات جهان دولت گرفته پیش رویت مجن.فرخی. گفتم موافقان را مهر و هواش چیست گفتا یکی سلیح تمام و یکی مجن.فرخی. پشت او و پای او و گوش او و گردنش چون کمان و چون رماح و چون سنان و چون مجن. منوچهری. از نهیب تیرتان هر شب زمین ز ابرتیره پیش روی آرد مجن.ناصرخسرو. به قصدکین تو در، فایدت نداشت حذر به تیغ عزم تو بر، منفعت نکرد مجن. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۴۱۸). اگر زمین همه چون صبح پر ز تیغ شود شود به پیشش رایت چو قرص مهر مجن. مسعودسعد. گردون پلاسش بافته اختر زمامش تافته و ز دست و پایش یافته روی زمین شکل مجن. امیرمعزی. این خطابت از دو معنی چون برون آید همی گر چنین خوانْمت نجمی ور چنین خوانم مجن . سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۷۶). همیشه تا بنوشتن عنا بود چو غنا بدان قیاس که باشد محن بسان مجن تن ترا مجن از حفظ ایزدی بادا غنا ترا و حسود تراعنا و محن. سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پس زیانش نیست پر گو بر مکن گر رسد تیری به پیش آرد مجن.مولوی. خواه باغ و مرکب و تیغ و مجن خواه ملک و خانه و فرزند و زن. مولوی. - قَلَبَ مِجَنَّهُ؛ بی حیا و خودرأی گردید و کرد آنچه خواست. (منتهی الارب). شرم را به یک سو نهاد و کرد آنچه خواست. و گویند: مالک امر خود شد و در آن خودرای گردید. (از اقرب الموارد). - امثال: قلب له ظهرالمجن ؛ یعنی گذاشت دوستی و رعایت را و این مثل را دربارهٔ آن گویند که با کسی دوستی و رعایت داشته و سپس تغییر حالت داده و بر گشته باشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - حمیل. (منتهی الارب). حمیل زنان. (ناظم الاطباء). وشاح [ وُ / وِ ]. (از اقرب الموارد). - کمربند چرمین. (ناظم الاطباء).
[ مُ جَ ن ن ] (ع ص) مجنون و دیوانه . (ناظم الاطباء).
[ مُ جِ ] (اِخ) قصبه ای جزو دهستان پشت بسطام در بخش قلعه نو شهرستان شاهرود است که در ۴۲ هزارگزی غرب قلعه نو واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۳۴۰۰ تن سکنه دارد. تابستانها از حدود گرگان برای استفاده از هوای ییلاقی و تعلیف احشام، عده ای به این دهستان می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ مُ ] (ع مص) بی باک گردیدن. (آنندراج). مَجانَة. (ناظم الاطباء). - شوخ چشم شدن. (آنندراج). رجوع به مجانة شود.

کلمات هم‌قافیه با «مجن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید