معنی مجلی

معنی مجلی

5 بازدید
[ مُ جَ لْ لی ] (ع ص) روشن کننده. (آنندراج) (غیاث). کسی و یا چیزی که روشن و هویدا می کند و آشکار می نماید. - زداینده و جلا دهنده. (ناظم الاطباء). - تیز نگرنده مانند عقابی که می نگرد شکار خود را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - خبردهنده از خیال و آنچه در دل دارد. (ناظم الاطباء). - اسب نخستین رهان. (منتهی الارب). نخستین اسب از اسب های رهان که پیش می آید. (ناظم الاطباء). اسب پیشرو از اسبان مسابقه. (از اقرب الموارد). اسبی که در مسابقه پیش همه آید. اسب پیشین در سبق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام اسب اول که از همهٔ اسبان رهان پیشتر باشد و معمول سواران عرب چنان بود که در میدان معارضه آمده گروها بسته به جهت امتحان همهٔ اسبان را برابر ایستاده کرده یکبارگی به هم می تاختند. هر اسبی که از همهٔ اسبان پیش شود آن را مجلی گویند و هر که عقب او باشد آن را مصلی نامند از تصلیه که به معنی سرین گرفتن است و نمازی را که مصلی گویند از آن جهت است که در سجود سرین بر میدارد چون اسب دوم سر خود را در سرین اسب اول نهاده مصلی گویند، هر که پس از مصلی باشد آن را مسلی خوانند و از این ترتیب چهارم را تالی و پنجم را مرتاح و علی هذاالقیاس تا ده دوازده را نام است و باقی را نیست چنانکه دوازدهم را که از همه پس باشد آن را فسکل نامند و تاسکیت که اسم دهم باشد همهٔ اهل لغت متفق اند و در صحت قاشور و فسکل که یازدهم و دوازدهم باشد شک کرده اند. (غیاث) (آنندراج): بل مرا این مراست با قدما که مجلی منم در این مضمار.خاقانی. - دارو یا چیزی دیگر که رطوبات لزجهٔ سطح عضو و دهانه های مسامات را بر طرف کند، مانند عسل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مجلیات شود.
[ مَ لا ] (ع اِ) پیش سر موی ریخته. ج، مجالی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قسمت پیش سر و آن موضع ریختن موست. (از اقرب الموارد). - جای زدودن و روشن و آشکار کردن. (آنندراج) (غیاث). - جلوه گاه. محل جلوه و ظهور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ جَ لْ لا ] (ع ص) جلا داده شده. (غیاث) (آنندراج). زدوده شده و صیقل شده. (ناظم الاطباء). - روشن و آشکار کرده شده. (غیاث) (آنندراج). واضح و هویدا گشته. - صاف و روشن کرده شده. (ناظم الاطباء).
[ مُ ] (ع ص) آن که قحط او را از خانمان بیرون کرده باشد. (آنندراج) (از منتهی الارب). آواره و در بدر و از خانمان بدر شده. - آزاد شده از غم. - رهاشده و نجات یافته. (ناظم الاطباء).
[ مَ لا ] (ع اِ) بی مویی پیش سر تا فرق سر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مَ لی ی ] (اِخ) رجوع به ابن جمیع ابوالمعالی مجلی شود.

کلمات هم‌قافیه با «مجلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید