معنی مجلسافروزی
6 بازدید
[ مَ لِ اَ ] (حامص مرکب) عمل مجلس افروز. افروختن و روشن کردن مجلس به وجود خویش. مجلس را افروختن. با قدوم خویش مجلس را روشن کردن : گر همی دعوی کنی در مجلس افروزی چو شمع پس برای جمع همچون شمعت از خود خورد کو. سنائی (دیوان چ مدرس رضوی ص ۴۴۳). شاه بهرام در چنین روزی کرد شادانه مجلس افروزی.نظامی. چون ز خوان ریزه خورده شد روزی می درآمد به مجلس افروزی.نظامی. چند چون شمع مجلس افروزی جلوه سازی و خویشتن سوزی.نظامی. مبین تابش مجلس افروزیم تپش بین و سیلاب دلسوزیم.سعدی. و رجوع به مجلس افروز شود.
کلمات همقافیه با «مجلسافروزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر