معنی مجلد

معنی مجلد

5 بازدید
[ مُ جَ لْ لِ ] (ع ص) صحاف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آن که کتابها را جلد می کند. (از ذیل اقرب الموارد). جلدگر. جلدساز. پوست گر. آن که کراسه را پوست کند. آن که کتاب را پشت کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - پوست باز کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آن که پوست می کند شتر را. (ناظم الاطباء). پوست کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مِ لَ ] (ع اِ) پوست پاره ای که زن نواحه بر روی زند بدان. ج، مَجالید. (منتهی الارب) (آنندراج). پوست پاره ای که زن نوحه کننده بر روی خود زند. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). - تازیانه. (از ذیل اقرب الموارد).
[ مُ جَ لْ لَ ] (ع ص) مقداری است از بار معلوم الکیل و الوزن. (منتهی الارب) (آنندراج). مقداری از بار که وزن و کیل آن معلوم باشد. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). - عظم مجلد؛ استخوان که بجز پوست چیز دیگر بر وی نمانده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). - فرس مجلد؛ اسبی که از زدن و تازیانه نترسد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اسب سخت در تازیانه خوردن. (ناظم الاطباء). - کتاب جلد بسته شده. (آنندراج). کتاب جلد کرده شده. (ناظم الاطباء). جلد شده. پوست کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - (اِ) هر چند جزو از کتاب که لایق جلد کردن جداگانه باشد. (ناظم الاطباء). یک جلد کتاب و رساله: ده مجلد، ده کتاب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از این پیش در این مجلد بیاورده ام که چون امیرمسعود رضی اللََّه عنه از غزنین قصد بلخ کرد، بوسهل زوزنی ... فسادی کرده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). در آخر مجلد ششم بگفته ام که امیرغرهٔ ماه جمادی الاول سنهٔ اثنی و عشرین و اربعمائة از باغ به کوشک عبدالاعلی باز آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۵). و این قصه پس از این در مجلد هفتم بیاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۴). در مجلد پنجم بیاوردم که امیر مسعود رضی اللََّه عنه در بلخ آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۳). پس شاهنامه علی دیلم در هفت مجلد نبشت. (چهارمقاله ص ۷۸). هزار مجلد شرح این نامه است بلکه زیادت و مجملش بغایت هویدا و روشن است و محتاج شرح نیست. (چهارمقاله ص ۳۸). - ابن خلکان گوید مجلد ده ورقه است و اگر قول ابن الندیم را که گوید هر ورقه ده سطر است بر این مزید کنیم هر مجلد صد سطر خواهد بود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «مجلد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید