معنی مجلجل
5 بازدید
[ مُ جَ جِ ] (ع ص) مهتر. - قوی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - آن که آوازش دور رود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - بسیارگوی دلاور دفع کننده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). دلیر دفع کنندهٔ زبان آور. (از اقرب الموارد). - عدد کثیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عدد بسیار از دشمن. (ناظم الاطباء). - سحاب مجلجل؛ ابر با تندر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ابر با رعد همراه با باران. (از اقرب الموارد).[ مُ جَ جَ ] (ع ص) رجل مجلجل؛ مرد بسیار ظریف بی عیب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - شتر بسیار توانا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مجلجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر