معنی مجل
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مَجلَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مجلة [ مَ لَ ] شود.[ مَ /مَ جَ ] (ع مص) شغه بستن دست. (تاج المصادر بیهقی). آبله گرفتن و شوخ بستن دست از کار. مجول. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - به شدن سم درخسته به سنگ و شوخ بستن و سخت گردیدن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). - جمع شدن آب مابین پوست و گوشت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع اِ) آبله. (منتهی الارب) (آنندراج). آبله و تاولی که پر از آب باشد. (ناظم الاطباء). آنچه پدید آید بین پوست و گوشت از کار بسیار. (از اقرب الموارد). - کنایه از پری و سیرابی هم کنند. گویند جائت الابل کانها المجل؛ یعنی آمدند شتران و شکم آنها پر از آب بود مانند تاولی که پر از آب باشد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ مِ ] (ع ص) ستور آماسیده از پری و سیری. (ناظم الاطباء).[ مُ جِ ل ل ] (ع ص) کسی که بزرگ قدر می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مَ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان کلاردشت است که در شهرستان نوشهر واقع است و ۳۷۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «مجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر