معنی مجفف
5 بازدید
[ مُ جَ فْ فِ ] (ع ص) خشک کننده. (آنندراج) (غیاث). خشکاننده و هر چیز که بخشکاند. (ناظم الاطباء). - (اصطلاح پزشکی) دوایی که رطوبات را از بین می برد. (از کتاب دوم قانون ص ۱۵۰). دارویی که بر اثر محلل بودنش رطوبات زیان آور بدن را زایل سازد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). آنچه افناء رطوبات یا تقلیل آن کند مانند سندروس. (تحفهٔ حکیم مؤمن). دوایی که رطوبات را براندازد. مقابل مُرَطِّب. (ج، مجففات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ جَ فْ فَ ] (ع ص) خشک کرده شده و قدید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مجفف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فف» برای سرودن شعر