معنی مجعد
5 بازدید
[ مُ جَ عْ عَ ] (ع ص) موی مرغول. (غیاث) (آنندراج). موی مرغول کرده شده. (از منتهی الارب). موی مرغول و چنگله. (ناظم الاطباء). بشک. (زمخشری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). موی پیچ پیچ. موی پیچیده. مُقَصَّب. مقابل سَبط. (یادداشت ایضاً): تا گل خیری بود چو روی معصفر تا تن سنبل بود چو زلف مجعد. منوچهری. - حیس مجعد؛ حیس سطبر و بسته. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ جَ عْ عِ ] (ع ص) مرغول کننده موی را. (آنندراج). آن که مرغول می کند موی را. (ناظم الاطباء). آن که موی را پیچیده کند.
کلمات همقافیه با «مجعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر