معنی مجسد

معنی مجسد

6 بازدید
[ مِ سَ ] (ع ص) جامه ای که ملاصق تن باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). جامه ای که چسبنده به تن باشد. (ناظم الاطباء). جامه ای که پیوسته به تن باشد. و ابن اعرابی گوید: ولاتخرجن الی المساجد بالمجاسد. (از اقرب الموارد). و رجوع به معنی دوم مادهٔ بعد شود.
[ مُ سَ ] (ع ص) سرخ. ج، مجاسد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - ثوب مجسد؛ جامه ای که به تن ملصق باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). جامهٔ چسبیده به تن. (ناظم الاطباء). و رجوع به مِجسَد شود. - جامهٔ رنگ شده به زعفران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ مُ جَ سْ سَ ] (ع ص) ثوب مجسد؛ جامهٔ رنگین به زعفران. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). و رجوع به معنی سوم مادهٔ قبل شود. - صوت مجسد؛ آواز نیکو مناسب در لحن و سرود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «مجسد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید