معنی مجزوم
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مقطوع و بریده شده. (غیاث) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - یقین کرده شده. (غیاث) (آنندراج). جزم شده. یقین کرده شده. - حرف ساکن که دارای جزم باشد. (ناظم الاطباء). (در نحو عربی) صاحب جزم. جزم دار. کلمه ای که حرف آخر آن نه نصب و نه جر و نه رفع دارد. که حرکت ندارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به جزم شود.
کلمات همقافیه با «مجزوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر