معنی مجزأة
6 بازدید
[ مُ زَ ءَ / مَ زَ ءَ ] (ع مص) رجوع به مجزء [ مُ زَ ءْ / مَ زَ ءْ ] شود.[ مَ زَ ءَ ] (اِخ) ابن ثوربن عفیرالسدوسی. صحابی و از شجاعان و فاتحان بود. عمربن خطاب ریاست بنی بکربن وائل را بدو واگذاشت و چون پیر گردید عثمان ریاست را بر پسر وی شفیق سپرد. (از اعلام زرکلی). و رجوع به همین مأخذ شود.[ مَ زَ ءَ ] (اِخ) ابن الکوثربن زفربن الحارث الکلابی، معروف به ابی الورد و از سران سپاه مروان بن محمد (آخرین امویان شام) بود. زمانی که دولت از مروانیه برگشت او در «قنسرین» والی بود و سپاه عباسیان را اطاعت کرد و چون یکی از سران سپاه عباسی بر «مسلمةبن عبدالملک» اسائهٔ ادب روا داشت ابوالورد سرکشی کرد و آن سر دستهٔ سپاه را بکشت و شعار امویه را (تبییض را) آشکار ساخت و از مردم قنسرین دعوت کرد که با عباسیان مخالفت ورزند و دعوت او اجابت شد و عبداللََّه بن علی پیشوای سپاه سفاح در بلاد شام به سوی او رفت و فتنه بزرگ شد و ابوالورد در آن فتنه کشته شد (۱۳۲ هـ . ق.). (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۶۴).
کلمات همقافیه با «مجزأة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أة» برای سرودن شعر