معنی مجرگ فرمودن
6 بازدید
[ مَ جَ فَ دَ ] (مص مرکب) به بیگاری واداشتن. کسی را به قهر و جبر به کار بی مزد واداشتن : چنین گفت هارون مرا روز مرگ مفرمای هیچ آدمی را مجرگ. ابوشکور (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۷۸). و رجوع به مجرگ شود.
کلمات همقافیه با «مجرگ فرمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر