معنی مجرور
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) کشیده شده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). - کلمه ای که کسره دارد. (آنندراج). جر داده شده و دارای جر. (ناظم الاطباء). اسمی که جر دارد. جرپذیرفته. جریافته. مقابل جار. علی فی البیت، فی جار است والبیت مجرور: کل مضاف الیه مجرور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به جر و مادهٔ بعد شود. - (اِ) (اصطلاح موسیقی) هر یک از سازهای آرشه ای. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مجرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر