معنی مجرمی
6 بازدید
[ مُ رِ ] (اِخ) از مردم هرات و از شعرای نیمهٔ اول قرن دهم بود و اکثر اوقات در ماوراء النهر اقامت داشت. این رباعی از اوست: شوخی که نقاب از رخ خود برنگرفت جز جور و جفا طریق دیگر نگرفت گفتیم برافروز شبی شمع وصال افسوس که گفتیم بسی در نگرفت. و رجوع به مجالس النفایس ص ۱۶۹ و فرهنگ سخنوران شود.
کلمات همقافیه با «مجرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر