معنی مجردی
6 بازدید
[ مُ جَ رْ رَ ] (حامص) تنهایی و یگانگی. (ناظم الاطباء). - برهنگی. عریانی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - بی زنی. بی همسری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - قطع علاقه از دنیا. انقطاع از تعلقات مادی : راه تو نیست سعدیا کم زنی و مجردی تا به خیال در بود پیری و پارسائیت. سعدی. و رجوع به مجرد (اصطلاح تصوف) شود. - (اِ) (در اصطلاح بنایی) جرز. ستون پایه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مجردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر