معنی مجردصفت
6 بازدید
[ مُ جَ رْ رَ صِ فَ ] (ص مرکب) که صفت مجردان دارد. که از تعلقات دنیوی قطع علاقه کرده. منقطع از علایق مادی : گدایی مجردصفت را که روزی سرش رفت جز پادشایی نیابی ولی پادشه را که یک لحظه از سر کله گم شود جز گدایی نیابی. خاقانی. ما مجردصفتان آینهٔ روی توایم همه عریان بدنان دلشدهٔ کوی توایم.؟
کلمات همقافیه با «مجردصفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر