معنی مجر
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) بچهٔ شکم شتر و گوسپند و جز آن. آنچه در شکم حیوانات آبستن چون شتر و گوسفند است. (از اقرب الموارد). - سود و ربا. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). ربا و افزونی. (از اقرب الموارد). - خرد و گویند ما به مجر؛ ای عقل. - بسیار از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - لشکر گران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). لشکر بزرگ به جهت سنگینی و انبوهی آن. (از اقرب الموارد). - قمار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - تشنگی. (منتهی الارب) (آنندراج). - (مص) خریدن بچه در شکم شتر و گوسپند و فروختن آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - شتر خریدن به بچهٔ شکم ناقه. و التحریک لغة ردیة او لحن. (منتهی الارب) (آنندراج). فروختن شتر با بچهٔ شکمی ماده شتر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - چیزی باختن. (منتهی الارب) (آنندراج). چیزی باختن و قمار کردن. (ناظم الاطباء). - فروختن کشت سبزدانه نابسته یا کشت با خوشهٔ نادروده را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). - خرمای تر بر درخت به تخمین به خرمای خشک پیموده فروختن. - تشنه شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ جَ ] (ع اِمص) گرانباری گوسپند از بچه در شکم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بزرگی و گرانباری بچه در شکم گوسفند و لاغری و ناتوانی او برای برخاستن. (از اقرب الموارد). - تشنگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - (مص) پر شدن شکم از آب و سیر ناشدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - کلان شدن بچه در شکم گوسپند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بزرگ شدن بچه در شکم گوسفند و لاغر و سنگین شدن او و ناتوان شدن او برای بر خاستن. (از اقرب الموارد).[ مِ جَ رر ] (ع اِ) خاک کش. (دهار). ابزاری که بدان زمین را صاف و هموار می کنند. خاک کش. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - ریسمانی کلفت که به دور چرخ پیچیده شود تا به کمک آن بچرخد. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).[ مَ جَ رر ] (ع اِ) شاه تیر خانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ جِ رر ] (ع ص) آن که می کفاند زبان شتر بچه را تا شیر نخورد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - کسی که نیزه بر بدنی فروبرده و نیزه را در آن گذاشته و می کشد آن بدن را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - آن که مهلت می دهد در ادای وام. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). - آن که پیروی می کند کسی را در سرود او. - شتری که نشخوار می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر