معنی مجذم
7 بازدید
[ مِ ذَ ] (ع ص) گرفتار به علت زکام. (منتهی الارب) (آنندراج). گرفتار به بیماری زکام. (ناظم الاطباء).[ مُ جَ ذْ ذَ ] (ع ص) بریده دست و پا. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - گرفتار بیماری جذام. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ ذِ ] (ع ص) برنده دست. (آنندراج). دست برنده. (از منتهی الارب). - تیز رونده. - اسب سخت دونده. - قصد کننده. - بازایستنده از چیزی. (آنندراج) (از منتهی الارب).[ مُ جَ ذْ ذِ ] (ع ص) بُرَندَه. (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مجذم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذم» برای سرودن شعر