معنی مجدری
6 بازدید
[ مُ جَ دْ دَ ] (حامص) آبله رویی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از قطرات جرعه ها ژالهٔ زرد ریخته یافته چون رخ فلک پشت زمین مجدری. خاقانی. و رجوع به مجدر شود.
کلمات همقافیه با «مجدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر