معنی مجدالدین

معنی مجدالدین

6 بازدید
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) رجوع به اثیر شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) رجوع به اسامةبن مرشدبن علی ... شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) رجوع به ابوالمعالی هبةاللََّه بن محمدبن مطلب شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) رجوع به پائیزی نسوی شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) ابواسحاق کسائی. رجوع به ابواسحاق کسائی در همین لغت نامه و تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۱ شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) ابوالبرکات. عوفی او را از جمله شاعران خراسان بعد از عهد سلطان سنجر و امیر معزی ذکر کرده است. از اوست: آمد گه وداع به چشم آن مه ختن دو جزع پرفتور و دو یاقوت پرفتن بر در ز لعل میم و در آن میم صد شکر بر گل ز مشک جیم و در آن جیم صد شکن ... و رجوع به لباب الالباب چ لیدن ج ۲ ص ۳۱۸ شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) احمدبن محمد ابی بدیل سجاوندی. عوفی او را از افاضل عراق و به لقب «الامام الکبیر ملک الکلام» ذکر کرده و کتابی در تفسیر قرآن مجید تحت عنوان «انسان عین المعانی» بدو نسبت داده است. از اوست: اقبال وفادار است ز آن روی وفادارش ایام نگونسار است زان زلف نگونسارش بر خاک درش دیده در حسرت باد سرد آب است و ندارد آب بی آتش رخسارش. و رجوع به لباب الالباب چ لیدن ج ۱ ص ۲۸۲ و ۳۶۳ شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) اسعدبن ابراهیم بن حسن ملقب به نشابی از شاعران عرب و منشی دیوان صاحب اربل بود و از جانب وی به عنوان رسالت به پیش مستنصر خلیفه فرستاده شد. و رجوع به فوات الوفیات ج ۱ ص ۱۰ و قاموس الاعلام ترکی شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) اسماعیل بن رکن الدین یحیی فالی قاضی معروف شیراز و معاصر و ممدوح حافظ و از رجال دربار شاه ابواسحاق بود. وی به سال ۷۵۶ در شیراز وفات یافت و حافظ در تاریخ وفات او چنین گفته است: «سال تاریخ وفاتش طلب از رحمت حق». (از تاریخ ادبیات ایران ادوارد برون، ترجمهٔ فارسی ج ۳ ص ۳۰۳ و ۳۰۴). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۷۸ و دیوان حافظ چ قزوینی ص ۳۶۳ و ۳۶۹ شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) افتخار الحکما ابوالسحری صندلی، عوفی او را از جملهٔ شاعران خراسان بعد از عهد سلطان سنجر و امیر معزی ذکر کرده است. از اوست: ای چو دل رفته ز ما چون جان بر ما آمده همچو دل زین روی جان را بر تو سودا آمده ای خرامیده ز پیشم با بنا گوش چو سیم با خطی در گرد سیم از مشک سارا آمده ... و رجوع به لباب الالباب چ لیدن ج ۲ ص ۳۳۴ شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) عیسی الظاهر (۷۷۸ -۸۰۹ هـ .ق.) شانزدهمین از امرای ارتقیهٔ ماردین. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۱۵۱).
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) محمدبن خلیفةبن سیواسی رومی از ممدوحان سعدی است. وی در مراغه و بغداد به کسب دانش پرداخت و از سال ۶۸۶ تا ۶۸۸ هـ . ق. از جانب ارغون خان، حاکم فارس بود و در همین سال به فرمان سعدالدوله وزیر ارغون خان کشته شد. و رجوع به «ممدوحان سعدی» بقلم محمد قزوینی در سعدی نامه شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) محمدبن احمدبن عمراربلی (۶۰۲-۶۹۷ هـ . ق.) وی را ابن ظهیر نیز گویند. شاعر و از فقیهان بزرگ بود. در اربل متولد شد و به عراق و شام رفت و در دمشق درگذشت. او را دیوان شعری است در دو مجلد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۵۲).
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) محمدبن خواجه غیاث الدین پیر احمد خوافی از وزیران مقرب و مقتدر سلطان حسین بایقرا بود که در نجوم و فن انشاء دست داشت. وی سر انجام به تحریک حاسدان مغضوب واقع شد و پس از آنکه اموالش مصادره گردید به حکم اجبار برای گزاردن حج به سوی حجاز روانه شد اما در تبوک بیمار گردید و درگذشت. و رجوع به دستورالوزراء خواندمیر چ سعید نفیسی صص ۴۰۰-۴۱۷ شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) محمدبن یعقوب ابراهیم بن عمر فیروزآبادی. در کتب لغت آنگاه که مجدالدین مطلق گویند مراد همین فیروزآبادی صاحب قاموس است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به فیروزآبادی محمدبن یعقوب بن ابراهیم بن عمر شود.
[ مَ دُدْ دی ] (اِخ) محمد حسینی متخلص به وجدی (۹۳۰-۹۸۴ هـ . ق.) وی معاصر شاه طهماسب اول صفوی و مؤلف کتاب زینة المجالس است. (از احوال و اشعار رودکی ج ۱ ص ۲۲). و رجوع به روضات الجنات ص ۷۷۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مجدالدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید