معنی مجحوف
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مرد مبتلا به هیضه. (منتهی الارب) (آنندراج). مردی که از تخمه شکم روش گرفته باشد و گرفتار هیضه. (ناظم الاطباء). - (در اصطلاح عروض) جحف آن است که فاعلاتن را خبن کنند تا فعلاتن بماند، آنگه فاصله از آن بیندازند «تن» بماند «فع» به جای آن بنهند و «فع» چون از فاعلاتن خیزد آن را مجحوف خوانند و جحف پاک ببردن و فرارفتن چیزی باشد از روی زمین ... (المعجم چ دانشگاه ص ۵۴). - مجحوف مسبغ؛ چون جزو مجحوف را اسباغ کنند، «فاع» گردد، و «فاع» چون از فاعلاتن خیزد آن را مجحوف مسبغ خوانند.
کلمات همقافیه با «مجحوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر