معنی مجتنب
5 بازدید
[ مُ تَ نِ ] (ع ص) از چیزی دوری کننده. (غیاث) (آنندراج). دوری جوینده. دوری کننده. اجتناب کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دورشونده از چیزی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - پرهیزکننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه پرهیز می کند از چیزی. (ناظم الاطباء). پرهیزنده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و همت مبارک بر حسن تدبیر آن مصروف و معطوف و از جمیع شهوات نفسانی ... محترز و مجتنب بود. (تاریخ قم ص ۴). - گوشه گیرنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). گوشه گیر. (ناظم الاطباء). - جنب شده. (ناظم الاطباء). جنب شونده. (از منتهی الارب).[ مُ تَ نَ ] (ع ص) احترازشده و پرهیزشده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). - نکوهیده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مجتنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر