معنی مجبول
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) آفریده شده و طبعی و جبلت کرده شده. (غیاث) (آنندراج). ساخته شده در طبیعت و طبیعی. (ناظم الاطباء). سرشته. نهاده. جبلی. مفطور. مطبوع. مخلوق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بر فساد و عناد و شر مجبول دیده هاشان تباه و دین مجعول. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ۲۰۶). امیر ناصرالدین از سر کرم و مکرمت که در نهاد پاک او مجبول بود بدان راضی شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). اجناس این حیوانات از معرّت فساد دورترند و بر تسخر و انقیاد مجبول تر. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۳۱). حدیث عشق به گفتن نمی توان آموخت مگر کسی که بود در طبیعتش مجبول. سعدی. حکیم رومی گفت ای شه زاده بیشتر اوصاف و تقریر که بر خاطر عاطر و ضمیر منیر می گذرد در ذات اصفهان و نفس آن مجبول و مفطور است و شهری بغایت مبارک و معمور. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). و سبب اختلاف آراء، اختلاف اهواء است که نفوس بشری بر آن مجبول اند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۴). بر ارتکاب مآثر جبلتش مجبول بر اکتساب مفاخر طبیعتش مفطور.جامی. - رجل مجبول؛ مرد بزرگ خلقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مجبول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر