معنی مجبوب
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ساده کرده. (مهذب الاسماء). خصیه برآورده. (از منتهی الارب). اخته و خایه کشیده. (ناظم الاطباء). مرد شرم از بیخ بریده. (از اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بریده شرم و گندبریده. خایه بریده. مقطوع. (یادداشت ایضاً): و بسیار باشد که به سبب این ریشها قضیب را گر خایه را بباید برید و مردم را خصی باید یا مجبوب و یا ممسوح. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). - خصی مجبوب؛ خواجهٔ خایه کشیده. (ناظم الاطباء). - جب؛ انداختن هر دو سبب مفاعیلن است، «مفا» بماند فَعَل بجای آن نهند و فعل چون از مفاعیلن منشعب باشد آن را مجبوب خوانند یعنی خصی کرده به سبب آنکه هر دو سبب از آخر آن انداخته اند. (المعجم چ دانشگاه ص ۵۲).
کلمات همقافیه با «مجبوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر