معنی مجاهد
19 بازدید
[ مُ هِ ] (ع ص) کارزار کننده با دشمنان در راه خدا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). به کافران کارزار کننده. (غیاث) (آنندراج). غازی. (محمودبن عمر). آن که جهاد کند. مقابل قاعد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مادام تا ... عنان مجاهدان ادیان در معرکهٔ ثغور بر اجیاد جیاد مرسل می شود ... درود و آفرین بر عقلا و ممیزان عراق باد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۴۴۷). شاه در برگرفت زاهد را شیر کافرکش مجاهد را.نظامی. - مأخوذ از تازی، کوشش کننده و جد و جهدکننده. (ناظم الاطباء). کوشش کننده. (غیاث) (آنندراج): مجاهدان نفاذ تو همچو باد عجول مجاهزان وقار تو همچو خاک صبور. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۲۳۱). - محنت کشنده. - کارگر. (ناظم الاطباء). - در دوران مشروطیت ایران این نام به کسانی اطلاق می گردید که در راه آزادی و وطن اسلحه بدست می گرفتند و به ضد دشمنان آزادی ایران می جنگیدند: ز سنگر گذر کرد تیر مجاهد چو تیر تهمتن ز درع کشانی.بهار. - امثال: مجاهد روز شنب ه؛ این شنبه ۲۷ رجب ۱۳۲۷ قمری مطابق ۲۲ اسد و ۲۳ مرداد ۱۲۸۸ شمسی و ۱۴ اوت ۱۹۰۹ مسیحی است که یک روز پیش از آن یعنی جمعهٔ ۲۶ رجب طهران به دست آزادی خواهان فتح شد و فردای فتح جمعی غوغاگونه که نه صاحب جرأت و نه دارای عقیدتی جزم بودند مسلح شده و به امید غارت به آزادی طلبان پیوستند. نظیر مثل نقش شاهنامه. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۵۰۱).[ مُ هِ ] (اِخ) ابن جبرالقاری، مکنی به ابی الحجاج (متوفی به سال ۱۰۴ هـ . ق.) مولای عبداللََّه بن سائب، و بعضی گویند مولای قیس بن سائب مخزومی. از کبار تابعین بود. از ابن عباس و جابر و ابوهریره و ابوسعید خدری و دیگران استماع کرد و از عبداللََّه بن عباس و عبداللََّه بن ابی لیلی اخذ قرائت نمود و بر علی بن ابی طالب و ابی بن کعب قرائت کرد. اعمش و لیث بن سلیم و منصوربن سلیم و جز آنها از وی روایت کنند. (از معجم الادباء ج ۶ ص ۲۴۲).[ مُ هِ ] (اِخ) ابن سلیمان بن مرهف تمیمی معروف به خیاط (متوفی به سال ۶۷۲ هـ . ق.) از ادبای عوام در مصر بود. او را اشعار و ظرایف و اخباری است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۳۷).[ مُ هِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه عامر، مکنی به ابوالجیش الموفق مولای عبدالرحمن قاصربن منصور محمدبن ابی عامر امیر اندلس است. اهل ادب و شجاعت و دوستدار علم بود. در قرطبه نشأت یافت و در شورش لشکریان به جزایری که در شرق اندلس بود یعنی دانیه و منورقه رفت و بردانیه دست یافت و دانیه در زمان وی کانون قراء در غرب شد. مجاهد کتابی در عروض تألیف کرد که دلیل بر قدرت و اطلاع وی در این باب است. (از معجم الادباء ج ۶ ص ۲۴۳ و ۲۴۴).[ مُ هِ ] (اِخ) ابن یوسف اولین از امرای دانیه (۴۰۸-۴۳۶ هـ . ق.). (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۳).[ مُ هِ ] (اِخ) شیرکوه، از ایوبیان حمص است (متوفی به سال ۵۸۱ هـ . ق.). (از طبقات سلاطین اسلام ص ۶۹).
کلمات همقافیه با «مجاهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر