معنی مجانست
4 بازدید
[ مُ نَ / نِ سَ ] (ع مص) مجانسة. همشکل شدن. رجوع به مجانسة شود. - (اِمص) همجنسی. (غیاث). همجنسی و مشابهت و هم شکلی. (ناظم الاطباء). تجانس. همانندی. مشاکلت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): دو نوع را تو ز یک جنس می قیاس کنی مجانست نبود در میان زر و سفال.عنصری. چون نبیند مجانست با دوست داند آنگه که خود نه درخور اوست.سنائی. بی شکی چون مجانست نبود. در مراتب مؤانست نبود.سنائی. - هم قومی. (غیاث). - به اصطلاح عروض شعری که دارای صنعت تجنیس باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مجانست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر