معنی مجامع
4 بازدید
[ مَ مِ ] (ع اِ) جِ مجمع [ مَ مَ / مَ مِ ] . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج). جاهای جمع شدن. (غیاث). مواضع گرد آمدن مردم. جاهای فراهم آمدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هم از گرد راه قصد جامع کردم و روی بدان مجامع آوردم. (مقامات حمیدی). سلطان جاسوسان برگماشت و از مواضع و مجامع ایشان تجسس کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۸). صیت کرم اعراق و لطف اخلاق به اطراف و آفاق رسانیده و مسامع و مجامع را به نشر محامد اوصاف مطیب گردانیده. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۲۲). و رجوع به مجمع شود. - در شاهد زیر بمعنی جمیع آمده است : و بفرمود تامقنعه از سر وی فرو کشیدند ... تا شرم دارد و حرکتی کند و او را از آن حالت مستکره آید که مجامع سر و روی او برهنه باشد. (چهارمقاله ص ۱۱۴).
کلمات همقافیه با «مجامع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مع» برای سرودن شعر